خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که از مفاهیمی مانند عشق، وفاداری، رنج، و دیوانگی سخن میگوید. شاعر از ناکامیهای عاشقانه، بیوفایی، و دردهای روحی میگوید و با تصاویر شاعرانه مانند گلشن، لالهزار، و شمع، احساسات خود را بیان میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از واژگان و تصاویر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال نامفهوم یا سنگین باشد.
غزل ۳۱۷ - خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
خیال گلشن رویت بدل گذار نکرد
که مو بموی تنم را چو لاله زار نکرد ۱
اگرچه شانه زسر تا بپای شد انگشت
حساب حلقه آنزلف تابدار نکرد ۲
پیاده وادی دیوانگی بسر نرساند
کسیکه شور جنونش به نی سوار نکرد ۳
چو کوه در ته تیغست سربلندی او
کسیکه شیوه افتادگی شعار نکرد ۴
زبسکه گرد کدورت نشست بر سر هم
بدل جفای خدنگ زمانه کار نکرد ۵
کمال اجر شهادت بآن شهید دهند
که غیر شمع کسش گریه بر مزار نکرد ۶
نبردم از سخن خویش بهره ای که صدف
بگوش از گهر خویش گوشوار نکرد ۷
کلیم باده خون سبیل یک اقلیم
وفا بمستی آن چشم پرخمار نکرد ۸
که مو بموی تنم را چو لاله زار نکرد ۱
اگرچه شانه زسر تا بپای شد انگشت
حساب حلقه آنزلف تابدار نکرد ۲
پیاده وادی دیوانگی بسر نرساند
کسیکه شور جنونش به نی سوار نکرد ۳
چو کوه در ته تیغست سربلندی او
کسیکه شیوه افتادگی شعار نکرد ۴
زبسکه گرد کدورت نشست بر سر هم
بدل جفای خدنگ زمانه کار نکرد ۵
کمال اجر شهادت بآن شهید دهند
که غیر شمع کسش گریه بر مزار نکرد ۶
نبردم از سخن خویش بهره ای که صدف
بگوش از گهر خویش گوشوار نکرد ۷
کلیم باده خون سبیل یک اقلیم
وفا بمستی آن چشم پرخمار نکرد ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۱۶ - زاهد ازتر دامنی دامن چو بر اخگر زند
گوهر بعدی:غزل ۳۱۸ - جز بمی هیچ دل از بند غم آزاد نشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.