خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و فلسفی است که به موضوعاتی مانند عشق، رنج، جدایی، و ناپایداری زندگی میپردازد. شاعر از عشق به عنوان نیرویی ویرانگر و در عین حال زیبا یاد میکند و به ناتوانی انسان در برابر تقدیر و زمان اشاره دارد. تصاویر شعری مانند شیشه، مسافر، ماهی، و سیمرغ به عمق بخشیدن به مفاهیم مورد نظر کمک میکنند.
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از تصاویر و استعارهها ممکن است برای خوانندگان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۳۱ - با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
با آنکه هیچ دربار غیر از خطر ندارد
عاشق چو شیشه می پروای سر ندارد ۱
تا نغمه ای نباشد نتوان ز هوش رفتن
مسکین مسافری کو ساز سفر ندارد ۲
دل را خراب دارم تا بستگی نه بیند
از قفل بی نیازست، گر خانه در ندارد ۳
غرق وصال آگه ز آشوب چشم بد نیست
تا دام بر نیاید ماهی خبر ندارد ۴
دارد فلک ز انجم تخم هزار آفت
اما چو گریه ما تخم شرر ندارد ۵
دل را جز آن پریرو عشرتگهی نباشد
آئینه جز جمالت باغ دگر ندارد ۶
نشو و نمای راحت در آب و خاک ما نیست
در ملک خاکساری سیمرغ پر ندارد ۷
برداشت گر زخاکم دانم بخون نشاند
چون تیغ روزگارم بیهود بر ندارد ۸
بی آفتست دیده تا جوش خون دل هست
آب ار تنک نباشد کشتی خطر ندارد ۹
چون دیده جهنده در خانه ام مسافر
سیرم کلیم منت از راهبر ندارد ۱۰
عاشق چو شیشه می پروای سر ندارد ۱
تا نغمه ای نباشد نتوان ز هوش رفتن
مسکین مسافری کو ساز سفر ندارد ۲
دل را خراب دارم تا بستگی نه بیند
از قفل بی نیازست، گر خانه در ندارد ۳
غرق وصال آگه ز آشوب چشم بد نیست
تا دام بر نیاید ماهی خبر ندارد ۴
دارد فلک ز انجم تخم هزار آفت
اما چو گریه ما تخم شرر ندارد ۵
دل را جز آن پریرو عشرتگهی نباشد
آئینه جز جمالت باغ دگر ندارد ۶
نشو و نمای راحت در آب و خاک ما نیست
در ملک خاکساری سیمرغ پر ندارد ۷
برداشت گر زخاکم دانم بخون نشاند
چون تیغ روزگارم بیهود بر ندارد ۸
بی آفتست دیده تا جوش خون دل هست
آب ار تنک نباشد کشتی خطر ندارد ۹
چون دیده جهنده در خانه ام مسافر
سیرم کلیم منت از راهبر ندارد ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۰ - برای داغ تو بر دل توان و تاب نوشتند
گوهر بعدی:غزل ۲۳۲ - گر فلک هر چه بما کرده عطا می گیرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.