خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از عشق نافرجام، رنجهای عاطفی و ناامیدی سخن میگوید. شاعر از خط دلربای معشوق، زخمهای دل، و تاریکی شبها مینویسد و احساس میکند که همه چیز از دست رفته است. تصاویری مانند مرغ گیرفته در دام زلف، باران پیکان زخم، و خشکسالی عافیت به کار رفتهاند تا عمق درد و حسرت را نشان دهند.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق و پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر دشوار است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری دارد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۷۳ - از هجوم خط دلی باطره پرفن نماند
از هجوم خط دلی باطره پرفن نماند
مور چندان شد که آخر دانه در خرمن نماند ۱
مرغ گیرائی ز دام زلف او پرواز کرد
ناوک اندازی آن مژگان صیدافکن نماند ۲
بخیه بر زخم دل ما تنگ می گیرد بسی
حیف کائین مروت یکسر سوزن نماند ۳
از خط پرگار این خواندم که از سرگشتگی
راه حیرت پوید آن پائی که در دامن نماند ۴
زینهمه باران پیکان زخم را لب تر نشد
خشکسال عافیت شد آب در آهن نماند ۵
بسکه در هر گام راه عشق دارد رهزنی
غیر خار پا ز سامان سفر با من نماند ۶
بعد ازین تاریکی شبها بخود خوش کن کلیم
شکوه کم کن در چراغ اختران روغن نماند ۷
مور چندان شد که آخر دانه در خرمن نماند ۱
مرغ گیرائی ز دام زلف او پرواز کرد
ناوک اندازی آن مژگان صیدافکن نماند ۲
بخیه بر زخم دل ما تنگ می گیرد بسی
حیف کائین مروت یکسر سوزن نماند ۳
از خط پرگار این خواندم که از سرگشتگی
راه حیرت پوید آن پائی که در دامن نماند ۴
زینهمه باران پیکان زخم را لب تر نشد
خشکسال عافیت شد آب در آهن نماند ۵
بسکه در هر گام راه عشق دارد رهزنی
غیر خار پا ز سامان سفر با من نماند ۶
بعد ازین تاریکی شبها بخود خوش کن کلیم
شکوه کم کن در چراغ اختران روغن نماند ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷۲ - هر کس بتو دلربا نشیند
گوهر بعدی:غزل ۱۷۴ - ز آنهمه صبر و سکون در دل کف خوناب ماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.