این شعر بیانگر احساسات عمیق شاعر دربارهی دوری، ناامیدی، و رنجهای عاطفی است. شاعر از صبر کم خود در برابر دوری، نبود امید، و بخت ناگوار شکایت میکند. همچنین، او به بیپناهی خود در برابر حوادث و ناتوانی در مقابله با خطرات اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که اهل دل ممکن است مورد قبول دیگران نباشند و ارزش واقعی آنها ناشناخته باقی بماند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آنها ممکن است برای افراد زیر 16 سال دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و رنجهای عاطفی ممکن است برای سنین پایین سنگین و نامناسب باشد.
غزل ۷۲ - صبرم حریف دوری طاقت گداز نیست
شام غمست این سر زلف دراز نیست ۱
گر کوتهست دست امیدم عجب مدار
در دعوی گزاف زبانم دراز نیست ۲
برخاستن ندارد، افتادنم چو شمع
از صد نشیب بخت مرا یک فراز نیست ۳
در دیده ایکه آن برورو جلوه می کند
یک قطره اشک نیست که آئینه ساز نیست ۴
عادت بشام بخت سیه بسکه کرده ام
چشمم بروز چون پرپروانه باز نیست ۵
باشد پسند اهل جهان رد اهل دل
آب قبول در گهر امتیاز نیست ۶
آب آنقدر که دست بشوئیم از سخن
در جویبار خانه معنی طراز نیست ۷
زینسان که در میان حوادث فتاده ایم
در معرض خطر سپر تیغ باز نیست ۸
هر که کلیم دست دهد سر بپایش نه
وقت معینی ز پی این نماز نیست ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.