خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از عشق و درد فراق سخن میگوید. او از شرم و اضطراب، نشانههای عشق روی معشوق، و رنجهای خود مینویسد. طبیعت نیز در این شعر نقش دارد و عناصری مانند آفتاب، آب، و نسیم به عنوان نمادهایی از عشق و اضطراب به کار رفتهاند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عارفانه است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۲ - چند از شرم تو باشد در نقاب
چند از شرم تو باشد در نقاب
رخ بپوشان تا برآید آفتاب ۱
بر سر هر عضو من دردت نهاد
نقطه داغی نشان انتخاب ۲
تا در آب افتاده عکس عارضت
می نیاسودست موج از اضطراب ۳
بر بیاض دیده از خون جگر
می نویسم خط بیزاری خواب ۴
می کند هر شام در تحت الثری
خاک از رشک تو بر سر آفتاب ۵
دسته گل تحفه می آرد نسیم
تا برد از سینه ام بوی کباب ۶
شب کلیم از دیده می بارد سرشک
روز از منزل برون می ریزد آب ۷
رخ بپوشان تا برآید آفتاب ۱
بر سر هر عضو من دردت نهاد
نقطه داغی نشان انتخاب ۲
تا در آب افتاده عکس عارضت
می نیاسودست موج از اضطراب ۳
بر بیاض دیده از خون جگر
می نویسم خط بیزاری خواب ۴
می کند هر شام در تحت الثری
خاک از رشک تو بر سر آفتاب ۵
دسته گل تحفه می آرد نسیم
تا برد از سینه ام بوی کباب ۶
شب کلیم از دیده می بارد سرشک
روز از منزل برون می ریزد آب ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱ - ای ز بالای تو طوطی در کنار آئینه را
گوهر بعدی:غزل ۴۳ - تا خانمان ما همه بر باد داده آب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.