متن نامهای است که نویسنده با لحنی شاعرانه و گاه طنزآمیز، از دعوت مخدوم خود برای گشتوگذار در باغ و صحرا تشکر میکند، اما به دلیل تفاوت سنی و روحیات، از همراهی با او خودداری میکنند. نویسنده خود را فردی افسرده و غمگین توصیف میکند که صحبتش برای جوانان شاد مناسب نیست و ترجیح میدهد تنها بماند. در مقابل، مخدوم را به ادامه تفریحات و لذتهای جوانی تشویق میکنند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی است و از اصطلاحات و تشبیهات ادبی پیچیدهای استفاده میکند که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات به غم و اندوه ممکن است برای خوانندگان جوانتر سنگین باشد.
شمارهٔ ۸۱ - خطاب به میرزا محمدعلی خان شیرازی
بلی سزاوار حالت شما آن است که با جوانی چون خود شوخ وشنگ و اجلاف و قشنگ، دلجوی و حریف، خوش خوی و ظریف، بدیگران مگذارید باغ وصحرا را. نه با پیری پوسیده وشیخی افسرده و شاخی پژمرده و دلی غم دیده و جانی محنت رسیده که صحبتش سوهان روح است و بدنش از عهد نوح.
خوب شما را چه افتاده که خزان به باغ برید و سموم بصحرا، این که حالا نوبت فصل بهار است و موسم باد صبا.
در محفل خود راه مده هم چو منی را
افسرده دل افسرده کند انجمنی را
چه لازم که شما بعد از چندی که بسیر و صفا وگشت گلزار تشریف میبرید زخم ناسور و بوی کافور و مرده گور با خود ببرید، همه جا با غم همدم و با آه همراه باشید؟
الحمدلله شهر تبریز است و حس جمال خیز، دست از سر من بیچاره بردارید و مرا بحال خود بگذارید.
شما را باغ باید و ما را چون لاله داغ؛ یکی را لاله و ورد سزاوار است، دیگری را ناله و درد.
ز دنیا بخش ما غم خوردن آمد
نشاید خوردن الارزق مقسوم
میهمانی و میزبانی و چلو مسمن و غذای فسوجن و بشقاب کوکو و کاسه گل در چمن شما را گوارا باد.
مرغ دل و آتش غم اینک هست
گر حرص بود بمرغ بریانم
با چشمه چشم خون فشان فارغ
از ماء معین راح ریحانم
جز خون جگر مباد در جامم
بر خوان شکر اگر هوس رانم
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.