در این داستان، خواجه امام ابوالمعالی قشیری روایت میکند که پس از وفات شیخ بوسعید، در خانقاه شیخ در نیشابور گردهماییای با حضور بزرگان و صوفیان برگزار شد. فخرالاسلام، جوانی متکبر، با تمسخر صوفیان سخن گفت. ناگهان گربهای وارد شد و پس از بوییدن حاضران، روی فخرالاسلام ادرار کرد. این اتفاق باعث شرمندگی او شد و دریافت که این تنبیهی از جانب شیخ ابوسعید ابوالخیر بوده است. فخرالاسلام توبه کرد و حالات روحانی در جمع حاضر پدید آمد.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که برای درک بهتر، نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، اشاره به رفتارهای متکبرانه و پیامدهای آن ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
حکایت ۱۵ - خواجه امام ابوالمعالی قشیری گفت: بعد از وفات شیخ بوسعید بچند سالها به نشابور در خانقاه شیخ دعوتی کرده بودند و من با پدر خویش و با هر دو عم خود امام اب
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.