شیخ بوالقسم، مرید شیخ بوسعید، پس از وفات شیخ به خانقاه آمد و به ماتم نشست. او از تجربیات خود با شیخ بوسعید گفت و چگونه شیخ به او کمک کرد. استاد امام بوالقسم پس از مشورت با مریدان، به زیارت شیخ بوسعید در میهنه رفت. در راه، او و همراهانش اشعاری در مدح شیخ خواندند و حالت روحانی خاصی تجربه کردند. در میهنه، فرزندان و مریدان شیخ از آنها استقبال کردند و مراسمی برگزار شد. استاد امام در مسجد جامع مجلس گفت و به اشتباهات گذشته در برابر شیخ اعتراف کرد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و اصطلاحات خاص تصوف است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مبانی عرفانی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم و روابط مرید و مراد ممکن است برای سنین پایین قابل درک نباشد.
حکایت ۴ - شیخ بوالقسم روباهی مرید شیخ ما بود و مقدم ده معروف از صوفیان جون بونصر حرضی و احمد عدنی باف و مثل ایشان. چون خبر وفات شیخ بنشابور رسید استاد امام بوال
جانا بزمین خاوران خاری نیست
با لطف و نوازش جمال تو مرا ۲
مقریان این بیت میگفتند، استاد را وقت خوش گشت و از خرقه بیرون آمد و جملۀ جمع موافقت کردند و از خرقه برون آمدند و فرزندان شیخ را خبر شد کی استاد امام باجمع از نشابور میآیند و جملۀ فرزندان و مریدان استقبال کردند و در راه به یکدیگر رسیدند و مقریان همچنان میخواندند و جمع میهنه نیز بیکبار از خرقه بیرون آمدند و همچنان میآمدند تا پیش تربت شیخ آمدند و مقریان میخواندند و درویشان در خاک میگشتند و حالتها رفت پس خرقها پاره کردند و یک روز استاد امام بیاسود، پس فرزندان شیخ از استاد امام در خواستند تا بر در مشهد شیخ مجلس گوید،اجابت نکرد، بعد از الحاح تمام به مسجد جامع مجلس گفت و در میان مجلس گفت: کنا نعترض علی الشیخ ابی سعید فی اشیاء و کنا نظلمه لان من قابل صاحب الحال بالعلم ظلم. پس چند روز بمیهنه بود و بازگشت. ۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.