شیخ ابوالفتح سه روز قبل از وفاتش به فرزندانش خبر میدهد که در روز پنجشنبه فوت خواهد کرد و در روز آدینه تشییع جنازهای پرزحمت خواهد داشت. او از آنها میخواهد زیر چادری بروند که به هوا کشیده شده و تصور کنند جنازه اوست. پس از سه روز، پیشبینی او محقق میشود و تشییع جنازه آنقدر شلوغ است که فرزندانش نمیتوانند به جنازه نزدیک شوند. راوی این داستان (پیرزین الطایفه عمر شوکانی) و خواجه ابوالفتح هر دو در حال گریه هستند.
محتوا شامل موضوعاتی مانند پیشگویی مرگ و صحنههای عاطفی است که ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم یا ناراحتکننده باشد. همچنین، درک مفاهیم عرفانی و تاریخی متن نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
حکایت ۳ - از پیرزین الطایفه عمر شوکانی شنودم که او گفت که یک روز خواجه ابوالفتح که پسر شیخ بود از دختر شوکان با پدر در خانقاه نشسته بودند و خواجه امام ابوالفتح
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.