پیر حبی، درز شیخ، جامهای برای شیخ دوخت. هنگام قیلوله شیخ، خادم خاص او، عبدالکریم، با مروحه در دست، از پیر حبی پرسید این وقت چه وقت است؟ پیر حبی پاسخ طعنهآمیزی داد و عبدالکریم چندین بار به صورت او زد. شیخ پس از هفت بار دست زدن گفت بس. پیر حبی نزد خواجه نجار شکایت کرد و بعداً خواجه نجار به شیخ گفت که جوانان به پیران دست دراز میکنند. شیخ پاسخ داد دست عبدالکریم دست خودش بود و پس از آن کسی چیزی نگفت.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به خشونت (دست زدن به صورت) و طعنههای کلامی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد تا به درستی درک شود.
حکایت ۳۲ - پیر حبی درزی خاص شیخ بوده است. روزی جامۀ شیخ دوخته بود وقت قیلوله بود و شیخ سرباز نهاده و خادم خاص بر بالین شیخ بود، با مروحۀ در دست عبدالکریم گفت چه
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.