شیخ قصد سفر به شهر مرو را داشت. خواجه علی خباز و پیر بوعلی سیاه برای استقبال از او برنامهریزی کردند. خواجه علی برای احترام به شیخ، دو الاغ فربه خرید و کشت تا سگان محله نیز سیر شوند. شیخ ابتدا قصد داشت در جای دیگری اقامت کند، اما پیر بوعلی اصرار کرد که در خانقاه بماند. شیخ پس از ورود به شهر و اقامت در خانقاه، با سخنرانی خود توجهها را جلب کرد. خواجه علی از رفتار شیخ ناراحت شد، اما شیخ با دادن یک شاباط (نوعی نان) به پیر بوعلی، به طور نمادین شهر مرو را به او بخشید. سپس شیخ بدون توقف طولانی، به سمت میهنه بازگشت.
متن دارای مفاهیم عرفانی و تاریخی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی اصطلاحات و مفاهیم نیاز به دانش پیشینهای دارد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
حکایت ۸۷ - آوردهاند کی شیخ قصد شهر مرو کرد و خواجه علی خباز خادم متصوفه بود و پیربوعلی سیاه پیر جمع بود، چون خبر رسیدن شیخ شنودند به یکدیگر گفتند کی آن مرغ میر
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.