خواجه بوالقسم حکیم مردی بزرگ در سرخس بود که مریدان زیادی داشت. وقتی آوازهٔ شیخ به شهر رسید، مریدان تصمیم گرفتند حال او را بررسی کنند. یحیی ترک به میهنه رفت تا شیخ را ببیند. شیخ با دیدن یحیی، او را مورد خطاب قرار داد و از او پرسید که چه گفتهاند. یحیی پاسخ داد و شیخ به او گفت که برود و بگوید مردی دیده که بر کیسهٔ او بند نبود و با خلقش داوری میکرد. یحیی با شادی بازگشت و مریدان همگی به خدمت شیخ شتافتند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و اخلاقی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و مفید است. همچنین زبان متن ساده و روان است و محتوای نامناسبی برای این گروه سنی ندارد.
حکایت ۸۶ - خواجه بوالقسم حکیم مردی بزرگ بوده است در سرخس، و جمعی مریدان داشت، همه مردمانی عزیز، چون آوازۀ شیخ به شهر سرخس رسید، ایشان را میبایست کی بدانند کی حا
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.