محتسبی در نیشابور که از اصحاب کرام بود و به شیخ اعتقادی نداشت، روزی برای شستن لباسهایش به سمت لباسشویی رفت. در راه، به مجلس شیخ نگاه کرد و تصمیم گرفت بعداً برگردد و از شیخ سوال کند. پس از تحویل لباسها به لباسشو و پرداخت یک درم، لباسشو درخواست پول بیشتری برای مواد شوینده کرد. محتسب او را کتک زد و برگشت. در بازگشت، شیخ هنوز مشغول سخنرانی بود. محتسب از شیخ پرسید که چه باید کرد و شیخ پاسخ داد که رفتار او با لباسشو نادرست بوده و باید با نیکی رفتار میکرد. محتسب از کار خود پشیمان شد و توبه کرد.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و عرفانی است که برای درک بهتر، نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد. همچنین، داستان به گونهای است که نوجوانان و بزرگسالان میتوانند از آن درس بگیرند.
حکایت ۶۲ - محتسبی بود در نشابور از اصحاب بوعبداللّه کرام و شیخ را منکر بودی. یک روز مبلغی جامه بر گرفت تا به جامه شوی دهد تا بشوید. در راه به مجلس شیخ نگاه کرد،
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.