شیخ حسن در نشابور مورد انتقاد کیایی (شخصی به نام بوبکر مکرم) قرار میگرفت که او را به اسراف و سفاهت متهم میکرد. یک روز که شیخ هدیهای گرانقدر (عود و هزار دینار) دریافت کرد و با آن مهمانی مفصلی ترتیب داد، کیایی باز هم به انتقاد پرداخت. شیخ در پاسخ، او را به نزدیکتر آمدن دعوت کرد و سپس با حیله او را به مسجد مجاور فرستاد. کیایی دو سال و نیم در آنجا ماند و پس از آن درگذشت.
متن دارای مفاهیم اخلاقی و عرفانی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از واژگان قدیمی و ساختار داستانی آن ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
حکایت ۵۸ - بوبکر مکرم گفت کی کیایی بود در نشابور کی پیوسته بر شیخ احتساب میکرد. یک روز شیخ را سقطی عود آوردند و هزار دینار. شیخ حسن را گفت زیرهوایی و حلوایی تر
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.