خواجه امام بوالفتح عباس روایت میکند که پدرش به همراه او به حضور نظامالملک میروند. پدرش برای نظامالملک دعایی میخواند. نظامالملک در پاسخ میگوید که هرچه در زندگی به دست آورده، از برکت شیخ بوسعید است. سپس داستانی از ملاقات خود با شیخ بوسعید در نیشابور تعریف میکند؛ چگونه شیخ به او پیشبینی کرد که روزی چهار هزار مرد با کمرهای زرین در خدمت او خواهند بود و این پیشبینی به حقیقت پیوسته است.
متن حاوی مفاهیم عرفانی و تاریخی است که ممکن است برای کودکان زیر 12 سال پیچیده باشد. همچنین، درک کامل داستان نیاز به آشنایی با زمینههای فرهنگی و تاریخی دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد امکانپذیر است.
حکایت ۲۵ - خواجه امام بوالفتح عباس گفت که من با پدر باصفهان شدم، پیش نظام الملک رحمة اللّه علیهم. چون پیش او دررفتیم پدرم او را دعایی بگفت. نظام الملک گفت ای خوا
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.