جنید قدس الله روحه روایتی نقل میکند که در آن سری قدس سره قازورهای به او داد تا به طبیبی ترسا نشان دهد. طبیب از دور نگاه کرد و فریاد زد که این ادرار عاشقی است که عشق کبدش را سوزانده. این سخن جنید را شوکه کرد و قازوره از دستش افتاد. طبیب آن را به تبرک برداشت و گفت برای دفع آتش بیماری به آن نیاز دارد. جنید نزد سری بازگشت و درد و اندوه خود را بیان کرد. سری با تحسین طبیب، نورانی شد. پس از چند روز، جنید شعری درباره عشق و رنج خود سرود.
محتوا شامل مفاهیم عرفانی و شاعرانه عمیق است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار میباشد. همچنین ممکن است نیاز به توضیح برخی اصطلاحات و مفاهیم داشته باشد.
فصل ۱۷۱
خون جگرم ز راه دیده
ای دوست ببین که چون روان شد ۲
کین آتش عشق بی محابا
در جان شکستهام عیان شد ۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.