در این متن، عشق و عقل با هم مقایسه شدهاند. عشق فراتر از درک عقل دانسته شده و به عنوان نیرویی ماورایی توصیف شده است. عقل، هرچند استاد مکتب زندگی و آخرت است، اما در برابر عمق و رازآلودگی عشق ناتوان است. عشق مانند گوهری در صدف جان پنهان است، در حالی که عقل در ساحل توقف میکند و از ترس مشکلات پیش نمیرود. در پایان، اشعاری درباره رنجهای عشق و نتیجه نهایی آن آورده شده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
فصل ۱۳۹
ابجد عشقت چو بیاموختم
پیرهن محنت و غم دوختم ۲
کار غمت هم ز غمت ساختم
دام غمت هم ز غم اندوختم ۳
حاصل عشقت سه سخن بیش نیست
سوختم و ساختم و توختم ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.