این متن به توصیف عشق حقیقی میپردازد که در دل پنهان است و با ظهورش، صفات معشوق یا جمالش آشکار میشود. عشق با درد، وجع و احتراق همراه است و مانند آتشی است که جان را میسوزاند. نویسنده عشق را با عذاب گور مقایسه میکند و بیان میکند که عاشق در رنج و بیقراری به سر میبرد، در حالی که اطرافیان از درد او بیخبرند و حتی گاهی با ملامت، بر دردش میافزایند. معشوق نیز گاه عاشق را دور میکند و عاشق ناچار به صبر و تحمل درد فراق است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی درباره عشق است که درک آن به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مقایسه عشق با عذاب گور ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا نگرانکننده باشد.
فصل ۹۹
غیرت آمد بر دلم زد دور باش
یعنی ای نااهل ازین در دور باش ۲
هر آینه بیچاره را صبر پیشه باید کرد و خود را زیر تیشه باید کرد تا آنچه از احکام عشق برو رود بی او بود تا او را ملوم و خاسر نبود میگوید: ۳
از من ببرد هر چه ببازم چکنم
وانگه بدرد پردۀ زارم چکنم ۴
چون نیست وصال حضرتش در خور من
با درد فراق اگر نسازم چکنم ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.