متن به بررسی مفهوم عشق حقیقی میپردازد که فراتر از محدودیتهای دنیوی است و ریشه در ازل و ابد دارد. عشق مانند مرغی است که آشیانهاش در ازل است و تنها بر شاخ ابد مینشیند. این عشق با عالم حدوث (دنیای مادی) سازگار نیست و به عالم وجوب (حقیقت مطلق) تعلق دارد. عشق حقیقی نشانهای از عالم بینشان است و زمانی که در انسان ظاهر میشود، او را به سمت کشف جلال الهی سوق میدهد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با مباحث انتزاعی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات تخصصی و نمادین ممکن است برای خوانندگان جوان دشوار باشد.
فصل ۴۶
دعوی عشق مطلق مشنو ز نسل آدم
کانجا که شهر عشقست انسان چه کار دارد ۲
ای درویش مرغی که از آشیانۀ ازل پرد جز بر شاخ ابد ننشیند او را بچشم عَمْی گرفته حدوث نتوان دید. پیر من گفتی عشق همای هوای قدمست اگر سایه بر عالم حدوث افکند او را از حد امکان بعالم وجوب رساند و آنچه عشق در تو آویزد دانی که موجب چیست حاضر باش تا بدانی که چون از شاخ ازل در پرواز آید از عالم خود گاه گاه دور افتد چون در تو نگاه کند نشانی یابد از عالم بی نشان که خَلقَ اللّهُ ادَمَ عَلی صُورَتِهِ عبارت از آن نشانست از غلبۀ حال در تو آویزد و چون نسیم صبا افضال معشوق از مهب لطف در وزیدن آید پرده از پیش جمال برگیرد عشق آتش در تو زند و قصد دگر اول کند تا بکشف جلال متمتع گردد و ذلِکَ سِرُّ. ۳
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.