این متن دربارهٔ حکیمی از مشاهیر جهان و شاعری نادر در زمان خود است که با سلطان سنجر سلجوقی رابطه نزدیک داشت. او در کودکی با خواجه نظامالملک و خواجه حسن صباح همدرس بود و با هم عهد بستند که در آینده به یکدیگر کمک کنند. حکیم پس از رسیدن نظامالملک به مقام وزارت، به زندگی زاهدانه روی آورد، در حالی که حسن صباح راه دیگری را پیش گرفت. متن همچنین شامل رباعیاتی از این حکیم است که مضامینی مانند فلسفه زندگی، مرگ، رحمت الهی، و ناپایداری دنیا را دربرمیگیرد.
متن شامل مفاهیم فلسفی و عرفانی عمیق است که درک آنها به بلوغ فکری نیاز دارد. همچنین، برخی از رباعیات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا نامفهوم باشد. محتوای تاریخی و ادبی آن نیز برای سنین بالاتر مناسبتر است.
بخش ۳۱ - خیام نیشابوری
رباعیّات ۲
نه لایق مسجدم نه در خورد کنشت
ایزد یارب گل مرا از چه سرشت ۳
چون کافر درویشم و چون قحبهٔ زشت
نه دین و نه دنیا و نه امید بهشت ۴
آباد خرابات ز می خوردنِ ماست
خون دو هزار توبه در گردن ماست ۵
گر من نکنم گناه، رحمت که کند
آرایش رحمت از گنه کردنِ ماست ۶
چون عمر به سر رسد چه بغداد و چه بلخ
پیمانه چو پر شود چه شیرین و چه تلخ ۷
خوش باش که بعد از من و تو ماه بسی
از سلخ به غرّه آید از غره به سلخ ۸
گویند به حشر گفتگو خواهد بود
وان یار عزیز تندخو خواهد بود ۹
از خیر محض جز نکویی ناید
خوش باش که عاقبت نکو خواهد بود ۱۰
یک نان به دو روز اگر شود حاصل مرد
وز کوزه شکستهای دم آبی سرد ۱۱
محکوم کم از خودی چرا باید بود
یا خدمت چون خودی چرا باید کرد ۱۲
آنانکه محیط فضل و آداب شدند
در جمع کمال شمعِ اصحاب شدند ۱۳
ره زین شبِ تاریک نبردند برون
گفتند فسانهای و در خواب شدند ۱۴
گر گوهر طاعتت نسفتم هرگز
ور گرد گنه ز رخ نرفتم هرگز ۱۵
نومید نیم ز بارگاهِ کرمت
زیرا که یکی را دو نگفتم هرگز ۱۶
از حادثهٔ زمان ز آینده مترس
وز هرچه رسد چو نیست پاینده مترس ۱۷
این یک دمِ نقد را به عشرت گذران
از رفته میندیش و ز آینده مترس ۱۸
آنم که پدید گشتم از قدرتِ تو
پرورده شدم به ناز در نعمت تو ۱۹
صد سال به امتحان گنه خواهم کرد
یا جرم من است بیش یا رحمت تو ۲۰
یارب به دل اسیر من رحمت کن
بر خاطر غم پذیرِ من رحمت کن ۲۱
بر پایِ خرابات روِ من بخشای
بر دستِ پیاله گیر من رحمت کن ۲۲
برخیز و مخور غم جهانِ گذران
بنشین و جهان به شادمانی گذران ۲۳
در طبع جهان اگر وفایی بودی
نوبت به تو خود نیامدی از دگران ۲۴
از تن چو رود، روانِ پاکِ من و تو
خشتی دو نهند بر مغاک من و تو ۲۵
وانگاه برای خشتِ گور دگران
در کالبدی کشند خاک من و تو ۲۶
ناکرده گناه در جهان کیست بگو
وان کس که گنه نکرد چون زیست بگو ۲۷
من بد کنم و تو بد مکافات کنی
پس فرق میان من و تو چیست بگو ۲۸
تا کی غم این خورم که دارم یا نه
وین عمر به خوش دلی گذارم یا نه ۲۹
در ده قدح باده که معلومم نیست
کاین دم که فرو برم بر آرم یا نه ۳۰
دانی ز چه روی اوفتاده است و چه راه
آزادی سرو و سوسن اندر افواه ۳۱
کاین دارد صد زبان ولیکن خاموش
وان دارد صد دست ولیکن کوتاه ۳۲
افتاده مرا با می و مستی کاری
ما را ز چه میکنی ملامت باری ۳۳
ای کاش که هر حرام مستی دادی
تا من به جهان ندیدمی هشیاری ۳۴
آدم چو صراحی بود و روح چو می
قالب چو نیی بود صدایی در نی ۳۵
دانی چه بود آدمی خاکی خیام
فانوس خیالی و چراغی در وی ۳۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.