متن داستان مردی را روایت میکند که در مسیر خود به سمت دکان، با گروهی از زنان مواجه میشود که راه را بستهاند. او از شتاب و اضطراب خود میگوید و با یکی از زنان گفتگو میکند. زن به او پاسخ میدهد که مشکلات و سختیهای زندگی را نباید نادیده گرفت و باید با آنها کنار آمد. در ادامه، متن به مسائل اجتماعی و اخلاقی مانند فقر، ترس و بیتفاوتی نسبت به مشکلات دیگران اشاره میکند و از خواننده میخواهد که به جای نادیده گرفتن این مسائل، با آنها مواجه شود.
متن شامل مفاهیم عمیق اجتماعی و اخلاقی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و مفاهیم موجود در متن نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
بخش ۵۹ - مثل
پیشِ رَهْ را بَسته دید او از زنان ۱
پایِ او میسوخت از تَعْجیل و راه
بَسته از جَوْقِ زنانِ هَمچو ماه ۲
رو به یک زن کرد و گفت ای مُسْتَهان
هَی چه بسیارید ای دُخترچِگان؟ ۳
رو بِدو کرد آن زن و گفت ای اَمین
هیچ بسیاریِّ ما مُنْکَر مَبین ۴
بین که با بسیاریِ ما بر بِساط
تَنگ میآید شما را اِنْبِساط؟ ۵
در لَواطه میفُتید از قَحْطِ زن
فاعِل و مَفْعولْ رُسوایِ زَمَن ۶
تو مَبین این واقِعات روزگار
کَزْ فَلَک میگردد اینجا ناگُوار ۷
تو مَبین تَحْشیرِ روزیّ و مَعاش
تو مَبین این قَحْط و خَوْف و اِرْتِعاش ۸
بین که با این جُمله تَلْخیهایِ او
مُردهٔ اویید و ناپَروایِ او ۹
رَحمَتی دان اِمْتِحانِ تَلْخ را
نِقْمَتی دان مُلْکِ مَرو و بَلْخ را ۱۰
آن بِراهیم از تَلَف نَگْریخت و مانْد
این بِراهیم از شَرَف بُگْریخت و رانْد ۱۱
آن نَسوزَد وینْ بِسوزَد ای عَجَب
نَعْلِ مَعْکوس است در راهِ طَلَب ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.