شاعر در این متن بیان میکند که از خوشیهای سطحی و زودگذر قانع نیست و به دنبال خوشیهای عمیقتر و معنوی است. او خود را مانند یاسمین و شاخ بید میداند که آزادانه و بدون وابستگی به ترس و امید، در جستجوی حقیقت است. شاعر اشاره میکند که انبیا نیز از خوشیهای دنیوی دوری کردهاند، زیرا خوشی حقیقی را در ارتباط با حق یافتهاند. در پایان، شاعر از همراهی با بتهای زنده (مادیات) و مرده (عقاید باطل) ابراز انزجار میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، انتقادهای اجتماعی و معنوی مطرح شده در متن برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است قابل درک نباشد.
بخش ۱۵۲ - باز جواب گفتن آن امیر ایشان را
من به ذوقِ این خوشی قانِع نیاَم ۱
من چُنان خواهم که همچون یاسَمین
کَژْ هَمیگردم چُنان گاهی چُنین ۲
وارَهیده از همه خَوْف و امید
کَژْ همیگردم به هر سو هَمچو بید ۳
هَمچو شاخِ بیدْ گَردانْ چَپّ و راست
که زِ بادَش گونه گونه رَقْصهاست ۴
آن کِه خو کردهست با شادیِّ مِیْ
این خوشی را کِی پَسَندَد خواجه کِیْ؟ ۵
اَنْبیا زان زین خوشی بیرون شُدند
که سِرِشته در خوشیِّ حَق بُدَند ۶
زان که جانْشان آن خوشی را دیده بود
این خوشیها پیشَشان بازی نِمود ۷
با بُتِ زنده کسی چون گشت یار
مُرده را چون دَر کَشد اَنْدَر کِنار؟ ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.