خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن عرفانی و عاشقانه، با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، به توصیف رابطهی عاشق و معشوق و جایگاه عشق در جهان میپردازد. شاعر عشق را به عنوان مداواگر دردها، جان جهان، و منبع آرامش روح توصیف میکند و از وحدت وجود و پیوند ظاهر و باطن سخن میگوید.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند وحدت وجود ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۳۹ - بیا ایکه جانرا مداوا توئی
بیا ایکه جانرا مداوا توئی
که ما دردمند و مسیحا توئی ۱
جهان چون تن است و تو جان جهان
که چون جان نهان و هویدا توئی ۲
چو ظاهر بباطن بیامیختی
گهی ما تو باشیم و گه ما توئی ۳
غلط میکنم ما و تو خود کجاست
در آنجا که ای جان تنها توئی ۴
بزن آتش ای عشق در ما و من
که ما جمله لائیم والا توئی ۵
بهر گوشه ای از تو صد فتنه است
که سرمایه شور و غوغا توئی ۶
تو معشوقی ای عشق و هم عاشقی
که لیلی و مجنون شیدا توئی ۷
ز عالم چو آیینه ای ساختی
تماشاگر و هم تماشا توئی ۸
فزایش نخواهم من از دیگری
که روح مرا راحت افزا توئی ۹
ز هر ذره جلوه دهی حسن خویش
که در دیده پیوسته بینا توئی ۱۰
گر آشفته آید حدیث حسین
تو معذور دارش که گویا توئی ۱۱
که ما دردمند و مسیحا توئی ۱
جهان چون تن است و تو جان جهان
که چون جان نهان و هویدا توئی ۲
چو ظاهر بباطن بیامیختی
گهی ما تو باشیم و گه ما توئی ۳
غلط میکنم ما و تو خود کجاست
در آنجا که ای جان تنها توئی ۴
بزن آتش ای عشق در ما و من
که ما جمله لائیم والا توئی ۵
بهر گوشه ای از تو صد فتنه است
که سرمایه شور و غوغا توئی ۶
تو معشوقی ای عشق و هم عاشقی
که لیلی و مجنون شیدا توئی ۷
ز عالم چو آیینه ای ساختی
تماشاگر و هم تماشا توئی ۸
فزایش نخواهم من از دیگری
که روح مرا راحت افزا توئی ۹
ز هر ذره جلوه دهی حسن خویش
که در دیده پیوسته بینا توئی ۱۰
گر آشفته آید حدیث حسین
تو معذور دارش که گویا توئی ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۳۸ - رخ خویش اگر نمائی دل عالمی ربائی
گوهر بعدی:شماره ۲۴۰ - دوش مرا رخ نمود دلبر روحانئی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.