این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به زیباییهای معشوق و تأثیر عشق بر روح و جان عاشق میپردازد. شاعر از ساقی و عقل به عنوان ندیمان عشق یاد میکند و از دولت بیدغدغهای سخن میگوید که نیازمند زر و سیم نیست. او زیبایی معشوق را چنان توصیف میکند که حتی فکر حکیم نیز به کنه آن نمیرسد. عشق به معشوق، دل عاشق را دچار شور و هیجان میکند و قهر معشوق، سوزندهتر از آتش دوزخ است. در نهایت، شاعر از لطف و رقت دل میگوید که مانند نسیم بهاری، غنچهای را میشکفاند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۹۷ - هر که را عشق بود ساقی و عقلست ندیم
دولتی یافته بی کلفت جمع زر و سیم ۱
وانکه با ابروی پیوستۀ جانان پیوست
ساغر شوق بگیرد بکف ذوق سلیم ۲
قاب قوسین دو ابروی تو بر هر که فتد
رفرف همت او بگذرد از عرش عظیم ۳
وانکه را با خط و خال تو پریوش ربط است
خط آزادگی او را بود از دیو رجیم ۴
حاش لله ز دهانی و میانی که تراست
کی بدان نقطۀ موهوم رسد فکر حکیم ۵
دفتر حسن و کمال تو کتابیست مبین
سنت عشق جمال تو حدیثی است قدیم ۶
حسن لیلای ازل تا بابد می طلبد
دل مجنون صفتی را ز غم عشق دو نیم ۷
نظر لطف تو گیرنده تر از خلد برین
شرر قهر تو سوزنده تر از نار جحیم ۸
هیچ سنجیدۀ فهمیده برابر نکند
نعمت وصل تو با لذت جنات نعیم ۹
هرچه آید ز تو، دانم همه را فوز مبین
وز در خویش مرانم که عذابیست الیم ۱۰
مفتقر رقت دل می طلب و لطف عمل
تا که چون غنچه شوی باز به یک طرفه نسیم ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.