خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از درد هجران و رنج‌های عاشقانه می‌گوید و با تصاویر مختلف مانند ماهی به‌گل‌نشسته، بلبل نالان و خاک رهاشده، احساس بی‌پناهی و انتظار برای رسیدن فریادرس را بیان می‌کند. او امیدوار است که در نهایت، نجات‌دهنده‌ای به فریادش برسد.

این شعر دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که درک آن به بلوغ فکری و احساسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و مفاهیم عمیق ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۴۹ - سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد

سوختم از هجر تا جانان به فریادم رسد
ساختم با درد تا درمان به فریادم رسد ۱

ماهی‌ای از جور طوفان بر کنار افتاده‌ام
می‌طپم در خاک تا عمان به فریادم رسد ۲

با دل صد چاک در دنبال محمل چون جرس
سر به زانو مانده‌ام کافغان به فریادم رسد ۳

بلبل نالان راه گلستان گم کرده‌ام
کی بود کی غنچه خندان به فریادم رسد ۴

می‌روم چون خاک از جا کنده پیشاپیش باد
تا کجا آن آتشین جولان به فریادم رسد ۵

بهر مروارید رحمت زیر آبی چون صدف
می‌روم تا قطره نیسان به فریادم رسد ۶

گردنم را در کمند آورده دهر کینه‌خواه
شهسوار عرصه میدان به فریادم رسد ۷

چشم آن دارم که چون در حشر بردارم فغان
بی‌تأمل صاحب دیوان به فریادم رسد ۸

همچو بسمل در برش قصاب را سر بر زمین
می‌زنم تا آنکه دارم جان به فریادم رسد ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۸ - هر دل که تیر غمزه او را هدف شود
گوهر بعدی:شماره ۱۵۰ - خوب‌رویان چون سپاه غمزه را رو می‌دهند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.