خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عشق و رنجهای عاشقانه سخن میگوید. شاعر از گریههای بیپایان، امید به دیدار معشوق، و ناامیدی از بیپاسخ ماندن احساساتش مینالد. او از فداکاری در راه عشق و رنجهای روحی خود میگوید و در نهایت به شرم از بیان احساسات و دردهایش اشاره میکند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۱۲۲ - چون خونم از دو دیده گریان روان شود
چون خونم از دو دیده گریان روان شود
مژگان ز اشک شاخ گل ارغوان شود ۱
روشن کند چراغ رخش نور آفتاب
روشن چو شمع محفل روحانیان شود ۲
سربرنگیرم از ره کنعان به راه تو
تا خاک من غبار ره کاروان شود ۳
مردیم با وجود که یک جو نداشت مهر
فریاد از آن زمان که به ما مهربان شود ۴
از بس که گفتم و نشنیدم جواب از او
نزدیک شد دمی که زبان استخوان شود ۵
بر وصل نارسیده مرا شرم آب کرد
قصاب چیست چاره چو آتش عیان شود ۶
مژگان ز اشک شاخ گل ارغوان شود ۱
روشن کند چراغ رخش نور آفتاب
روشن چو شمع محفل روحانیان شود ۲
سربرنگیرم از ره کنعان به راه تو
تا خاک من غبار ره کاروان شود ۳
مردیم با وجود که یک جو نداشت مهر
فریاد از آن زمان که به ما مهربان شود ۴
از بس که گفتم و نشنیدم جواب از او
نزدیک شد دمی که زبان استخوان شود ۵
بر وصل نارسیده مرا شرم آب کرد
قصاب چیست چاره چو آتش عیان شود ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۲۱ - روز نوروز علاج شب هجران نکند
گوهر بعدی:شماره ۱۲۳ - از ازل در رحم آنگه که حیاتم دادند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.