این شعر عاشقانه و عرفانی، بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است که با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، عشق و شیفتگی خود را توصیف میکند. شاعر خود را نه مانند بلبل که وصف گل کند، بلکه چون عقابی میداند که از خندههای معشوق سخن میگوید. همچنین، او از زلف معشوق و ویژگیهای منحصر به فردش سخن میگوید و تأکید میکند که عشق او ریا و تظاهر نیست، بلکه راستین و صادقانه است. در پایان، شعر به عشق به علی(ع) و احمد مختار اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اشارات تاریخی و مذهبی نیاز به درک بالاتری دارد.
شماره ۸۴ - روی بر آیینه ز آن رخسار میگویم حدیث
همچو طوطی از زبان یار میگویم حدیث ۱
من سواد دیده از خط تو روشن کردهام
نیست از من دور اگر بسیار میگویم حدیث ۲
چشم جادو، غمزه ترسا، خال هندو، رخ فرنگ
در میان خطّه کفار میگویم حدیث ۳
نیستم بلبل که گوید در شکفتن وصف گل
چون عقاب از خنده سوفار میگویم حدیث ۴
شرح زلفش را کسی دیگر نمیداند چو من
موبهمو زین رشته زنّار میگویم حدیث ۵
نیستم زاهد که در مسجد زنم حرف ریا
مستم و در خانه خمّار میگویم حدیث ۶
عاشق دیوانه را با مسجد و منبر چهکار
در میان کوچه و بازار میگویم حدیث ۷
بر محبان علی قصاب آتش شد حرام
از زبان احمد مختار میگویم حدیث ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.