خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. شاعر از بیتوجهی معشوق، درد فراق، و ناتوانی در برابر تقدیر شکایت دارد و بیان میکند که در عشق، هیچکس هشیار نیست. همچنین، او از ناملایمات زندگی و سنگدلی دیگران گله میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال دشوار بوده و ممکن است برای آنها جذاب نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۷۸ - باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
باد رنجور آن تنی کز درد او بیمار نیست
خاک بر چشمی که با یاد رخش بیدار نیست ۱
بینصیب آن دل که زخم از تیر مژگانی نخورد
وای بر مرگی که خود از حسرت دیدار نیست ۲
تا نگردم کشته در کوی تو با چند آرزو
بر نمیگردم دگر اینبار چون هر بار نیست ۳
پا ز فرمان قضا بیرون نهادن مشکل است
هیچکس را ره برون زین حلقه پرگار نیست ۴
نغمهسنجان حقیقت مست حیرت خفتهاند
در بساط عشق گویا هیچکس هشیار نیست ۵
گر گریزان نیستم از سنگ طبع ناکسان
در جهان قصاب ما را شیشهای در بار نیست ۶
خاک بر چشمی که با یاد رخش بیدار نیست ۱
بینصیب آن دل که زخم از تیر مژگانی نخورد
وای بر مرگی که خود از حسرت دیدار نیست ۲
تا نگردم کشته در کوی تو با چند آرزو
بر نمیگردم دگر اینبار چون هر بار نیست ۳
پا ز فرمان قضا بیرون نهادن مشکل است
هیچکس را ره برون زین حلقه پرگار نیست ۴
نغمهسنجان حقیقت مست حیرت خفتهاند
در بساط عشق گویا هیچکس هشیار نیست ۵
گر گریزان نیستم از سنگ طبع ناکسان
در جهان قصاب ما را شیشهای در بار نیست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۷ - کوی یار است و به هر گوشه بلا ریخته است
گوهر بعدی:شماره ۷۹ - آرام نگاهت ز دل سنگ گرفته است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.