خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و سردرگمی در برابر معشوق ناشناخته میگوید. او از طوفان عشق، محراب ابروی معشوق، کمند عشق بر گردن، و آتش عشق در جان سخن میگوید. شاعر حیران است که این همه زیبایی و عشق از آنِ کیست و در نهایت از رنج عشق و ناتوانی در فهم آن مینالد.
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات مانند رنج عشق و حیرت وجودی نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۶۱ - میکنم طوفی نمیدانم که طوف کوی کیست
میکنم طوفی نمیدانم که طوف کوی کیست
هست محرابی نمیدانم خم ابروی کیست ۱
شهسواری گردنم را در کمند آورده است
میکشد هرسو نمیدانم سر گیسوی کیست ۲
شعلهای در جان نهان دارم ز حسن سرکشی
حیرتی دارم که این آتش ز عکس روی کیست ۳
نیست یک دل کز خدنگ غمزه خونآلود نیست
این کمان ناز حیرانم که در بازوی کیست ۴
بوی مشگی زین گلستان بر مشامم میرسد
باز باد آشفتهساز زلف عنبربوی کیست ۵
هم ز مجنون میگریزد هم ز لیلی میرمد
من نمیدانم که آن وحشینگه آهوی کیست ۶
سوختی قصاب عمری شد، ندانستی چه سود
کاین همه گرمی ز تاب قهر آتشخوی کیست ۷
هست محرابی نمیدانم خم ابروی کیست ۱
شهسواری گردنم را در کمند آورده است
میکشد هرسو نمیدانم سر گیسوی کیست ۲
شعلهای در جان نهان دارم ز حسن سرکشی
حیرتی دارم که این آتش ز عکس روی کیست ۳
نیست یک دل کز خدنگ غمزه خونآلود نیست
این کمان ناز حیرانم که در بازوی کیست ۴
بوی مشگی زین گلستان بر مشامم میرسد
باز باد آشفتهساز زلف عنبربوی کیست ۵
هم ز مجنون میگریزد هم ز لیلی میرمد
من نمیدانم که آن وحشینگه آهوی کیست ۶
سوختی قصاب عمری شد، ندانستی چه سود
کاین همه گرمی ز تاب قهر آتشخوی کیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۰ - ای خوش آن عالم که در وی راه پای غم نداشت
گوهر بعدی:شماره ۶۲ - پیش شمشیر تو تسلیم شدن دین من است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.