خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از داشتن دلی نیکو و عاقل میگوید که مانند شمع روشناییبخش بود. ناگهان دلبری را میبیند که دلش را میرباید و او را بیدل و درمانده رها میکند. شاعر از این درد و رنج مینالد و از جلال میخواهد که طمع را از دلش بردارد، چرا که عشق دریایی بیکران است.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۲۷۱ - سرگذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی
سرگذشتی بشنو از من داشتم وقتی دلی
نیک رایی، مقبلی، دانش پرستی، عاقلی ۱
دستگیرم بود همچون عقل در هر حالتی
روشنایی بخش همچون شمع در هر محفلی ۲
از قضا ناگاه دیدم دلبری در رهگذار
راستی را من ندیدم آنچنان آب و گلی ۳
غمزه مستش به شوخی کرد غارت دل ز من
خود نشد جز بی دلی زان دلفریبم حاصلی ۴
او برفت و دل ببرد و من بماندم مستمند
در جهان هرگز کسی دیده ست ازین سان مشکلی ۵
وین زمان عمری ست تا آن دل برفت از پیش من
کو دل من کو دل من وا دل من وا دلی ۶
ای جلال! از دل طمع بردار کاو شد غرق عشق
زان که این دریای بی پایان ندارد ساحلی ۷
نیک رایی، مقبلی، دانش پرستی، عاقلی ۱
دستگیرم بود همچون عقل در هر حالتی
روشنایی بخش همچون شمع در هر محفلی ۲
از قضا ناگاه دیدم دلبری در رهگذار
راستی را من ندیدم آنچنان آب و گلی ۳
غمزه مستش به شوخی کرد غارت دل ز من
خود نشد جز بی دلی زان دلفریبم حاصلی ۴
او برفت و دل ببرد و من بماندم مستمند
در جهان هرگز کسی دیده ست ازین سان مشکلی ۵
وین زمان عمری ست تا آن دل برفت از پیش من
کو دل من کو دل من وا دل من وا دلی ۶
ای جلال! از دل طمع بردار کاو شد غرق عشق
زان که این دریای بی پایان ندارد ساحلی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۷۰ - خیز که شب رفت و صبح کرد تجلّی
گوهر بعدی:شماره ۲۷۲ - بیاور ساقیا! در دِه من دل خسته را جامی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.