این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به زیباییهای معشوق و درد هجران میپردازد. شاعر با توصیفات زیبا و استعارههای ظریف، عشق خود را به معشوقی بیان میکند که بینظیر است و هیچ چیز در جهان قابل مقایسه با او نیست. همچنین، شاعر از بیوفایی معشوق و غم هجران شکایت میکند و در نهایت، عشق خود را به معشوقی بیان میکند که حتی در بتخانههای چین هم یافت نمیشود.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از استعارهها و مفاهیم عمیق در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
شماره ۸۶ - چمن را رنگ و بو چندین نباشد
سمن را جعد مشک آگین نباشد ۱
«حاش لِلّه» لبت را جان نخوانم
که هرگز جان چنین شیرین نباشد ۲
به زیبایی رُخت را مه نخوانم
که مه را مشتری چندین نباشد ۳
مجال خواب کی باشد سری را
که شب تا روز بر بالین نباشد ۴
ترا خود هرگز ای بدمهر بد عهد
غم حال من مسکین نباشد ۵
مسلمانان! من آن بت می پرستم
که در بتخانه های چین نباشد ۶
شما دین از من بیدل مجویید
که هرگز بیدلان را دین نباشد ۷
مرا گویند در هجران مخور غم
کسی بی دوست چون غمگین نباشد؟ ۸
جلال! از دل برون کن نقش رویش
که دوزخ جای حورالعین نباشد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.