خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید. او از نگاه اول و عشقی که در دلش افتاده میگوید، از هوس ترک همه چیز برای معشوق، و از رنجها و اشکهایی که برای این عشق ریخته است. همچنین، شاعر از تغییر رفتار معشوق و غربت خود شکایت میکند و در نهایت، به مستی و بیخبری ازلی اشاره میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند غربت و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۶۲ - چون مرا بر رخ خوبت نظر افتاد
چون مرا بر رخ خوبت نظر افتاد
آتش عشق توام در جگر افتاد ۱
پای چون در ره عشق تو نهادم
در سرِ من هوس ترک سر افتاد ۲
جان ز من خواسته ای بر تو فشانم
چون ترا چشم بر این مختصر افتاد ۳
بر رخم دیده هر آن قطره که بارید
گوهری بود که بر روی زر افتاد ۴
پیش ازین رسم تو دلجویی ما بود
خود چه افتاد که این رسم بر افتاد ۵
چون گهر رسته دندان تو دیدم
گوهر اشک خودم از نظر افتاد ۶
در چمن سرو چو بالای ترا دید
شد سراسیمه و از پای درافتاد ۷
آمد از طالع خود نیک غریبم
که ترا نزد غریبان گذر افتاد ۸
چون جلال از ازل آمد به جهان مست
لاجرم تا به ابد بی خبر افتاد ۹
آتش عشق توام در جگر افتاد ۱
پای چون در ره عشق تو نهادم
در سرِ من هوس ترک سر افتاد ۲
جان ز من خواسته ای بر تو فشانم
چون ترا چشم بر این مختصر افتاد ۳
بر رخم دیده هر آن قطره که بارید
گوهری بود که بر روی زر افتاد ۴
پیش ازین رسم تو دلجویی ما بود
خود چه افتاد که این رسم بر افتاد ۵
چون گهر رسته دندان تو دیدم
گوهر اشک خودم از نظر افتاد ۶
در چمن سرو چو بالای ترا دید
شد سراسیمه و از پای درافتاد ۷
آمد از طالع خود نیک غریبم
که ترا نزد غریبان گذر افتاد ۸
چون جلال از ازل آمد به جهان مست
لاجرم تا به ابد بی خبر افتاد ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۱ - بویی ز سر زلف به عالم نفرستاد
گوهر بعدی:شماره ۶۳ - چه فتنه ای ست که ناگاه در جهان افتاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.