این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که در آن شاعر از احساسات پیچیده خود نسبت به معشوق سخن میگوید. او از ناآرامی درونی، اشکهای بیپایان، و حسادت به خال هندوی معشوق میگوید. همچنین، شاعر به زیباییهای معشوق مانند قامت خرامان و لعل گوهرافشان او اشاره میکند و از دوری و نرسیدن به معشوق شکایت دارد. در پایان، شاعر از بیوفایی احتمالی معشوق و درد عشق سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه و عارفانه پیچیده است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه احساسی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و بیوفایی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۲۴ - گهی با ما خوش و گه سرگران است
نمی دانم که هر دم بر چه سان است ۱
نباشد چشم غیر از قطره آب
مرا زین قطره دریای روان است ۲
چه رشک آید مرا از خال هندو
که او در باغ رویش باغبان است ۳
به یاد گوهر افشانی لعلش
همیشه چشم من گوهرفشان است ۴
خرامان قامتش در گلشن ناز
سهی سروی که بارش ارغوان است ۵
دو سر هرگز به یک بالین کی آید
که آن بر بالش، این بر آستان است ۶
مگر تو از سر پیمان بگشتی
وگرنه عاشق مسکین همان است ۷
دهانت گر نه کام خاطر ماست
چرا دایم ز چشم ما نهان است ۸
جلال از دست دل شد غرق آتش
اگرچه بحر چشمش بی کران است ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.