در سال 572 هجری، شخصی به سلطان ابراهیم گزارش داد که پسرش سیف الدوله امیر محمود قصد دارد به عراق برود و به ملکشاه سلطان خدمت کند. سلطان از این موضوع خشمگین شد و او را دستگیر و زندانی کرد. مسعود سعد سلمان، یکی از ندیمان او، نیز به زندان افتاد و به قلعه نای در وجیرستان فرستاده شد. مسعود دو بیتی برای سلطان فرستاد، اما سلطان توجهی نکرد. مسعود 12 سال در زندان ماند و پس از آزادی نیز در دوران سلطان مسعود ابراهیم، به دلیل نزدیکی به سیف الدوله، هشت سال دیگر زندانی شد. متن به بیعدالتی و قساوت قلب سلاطین اشاره دارد و از نظر اخلاقی و انسانی این رفتارها را محکوم میکند.
متن حاوی مفاهیم تاریخی و سیاسی پیچیدهای است که درک آن برای سنین پایین دشوار است. همچنین، موضوعات مربوط به بیعدالتی و زندان ممکن است برای خوانندگان جوان سنگین باشد.
بخش ۹ - حکایت هفت - مسعود سعد سلمان
در بند تو ای شاه ملکشه باید
تا بند تو پای تاجداری ساید
آنکس که ز پشت سعد سلمان آید
گر زهر شود ملک ترا نگزاید
این دو بیتی علی خاص بر سلطان برد برو هیچ اثری نکرد و ارباب خرد و اصحاب انصاف دانند که حبسیات مسعود در علو بچه درجه است و در فصاحت بچه پایه بود وقت باشد که من از اشعار او همی خوانم موی بر اندام من بر پای خیزد و جای آن بود که آب از چشم من برود جملهٔ این اشعار بر آن پادشاه خواندند و او بشنید که بر هیچ موضع او گرم نشد و از دنیا برفت و آن آزاد مرد را در زندان بگذاشت و مدت حبس او بسبب قربت سیف الدوله دوازده سال بود [و] در روزگار سلطان مسعود ابراهیم بسبب قربت او ابونصر پارسی را هشت سال بود و چندان قصائد غرر و نفائس درر که از طبع وقاد او زاده البته هیچ مسموع نیفتاد بعد از هشت سال ثقه الملک طاهر علی مشکان او را بیرون آورد و جمله آن آزاد مرد در دولت ایشان همه در حبس بسر برد و این بدنامی در آن خاندان بزرگ بماند و من بنده اینجا متوقفم که این حال را بر چه حمل کنم بر ثبات رأی یا بر غفلت طبع یا بر قساوت قلب یا بر بد بدلی در جمله ستوده نیست و ندیدم هیچ خردمند که آن دولت را برین حزم و احتیاط محمدت کرد، و از سلطان عالم غیاث الدنیا و الدین محمد بن ملکشاه بدر همدان در واقعهٔ امیر شهاب الدین قتلمش الب غازی که داماد او بود بخواهر طیب الله تربتهما و رفع فی الجنان رتبتهما شنیدم که خصم در حبس داشتن نشان بد دلی است زیرا که از دو حال بیرون نیست یا مصلح است یا مفسد اگر مصلح است در حبس نگاه داشتن ظلم است و اگر مفسد است مفسد را زنده گذاشتن هم ظلم است، در جمله بر مسعود بسر آمد و آن بدنامی تا دامن قیامت بماند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.