خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از غم و هجران سخن میگوید و از معشوق میخواهد که بازگردد و دل ویرانۀ او را آباد کند. او از عشق و دیوانگیهای ناشی از آن میگوید و از معشوق میخواهد که به تلاشهای عاشقانۀ او توجه کند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۸ - کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
کردی ز غم آباد چو کاشانۀ ما را
بازآ و ببین مونس همخانه ی ما را ۱
مگذار که ویرانه شود از غم هجران
آباد چو کردی دل ویرانه ما را ۲
زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیر
یک سلسله زان بس دل دیوانه ما را ۳
پروانۀ دل در طلب شمع رخ تست
پروا نکند شمع تو پروانه ی ما را ۴
ای دیده چو دریا بشدی در بفشاندی
آور به نظر آن در یک دانه ی ما را ۵
ای شاهدی ار مرد رهی رو به رهی کن
بنگر روش کوشش مردانه ی ما را ۶
بازآ و ببین مونس همخانه ی ما را ۱
مگذار که ویرانه شود از غم هجران
آباد چو کردی دل ویرانه ما را ۲
زلف تو چه حاجت که بیارد همه زنجیر
یک سلسله زان بس دل دیوانه ما را ۳
پروانۀ دل در طلب شمع رخ تست
پروا نکند شمع تو پروانه ی ما را ۴
ای دیده چو دریا بشدی در بفشاندی
آور به نظر آن در یک دانه ی ما را ۵
ای شاهدی ار مرد رهی رو به رهی کن
بنگر روش کوشش مردانه ی ما را ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷ - لعل لب تو شفاست ما را
گوهر بعدی:شماره ۹ - باز نما به مطربان نغمۀ جان گداز را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.