این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از مستی و عشق الهی سخن میگوید. او از ساقی (نماد عشق الهی) و مستی معنوی یاد میکند و بیان میکند که عشق حقیقی تنها از طریق این مستی قابل درک است. شاعر همچنین به رابطه عاشق و معشوق (بهویژه در قالبهای عرفانی مانند لیلی و مجنون) اشاره میکند و بر اهمیت فقر و فنا در راه عشق الهی تأکید دارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فقر و فنا ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم یا سنگین باشد.
شماره ۸۲ - مست ساقی خبر از حام و سبوئی دارد
تو مپندار که او مستی ازین می دارد ۱
هیچ با هوش نیاید نفسی از مستی
آنکه از ساقی جان جام پیاپی دارد ۲
دل برقص است از آن نغمه که گردون در چرخ
مست از وی نه سماع از دف و از نی دارد ۳
یکنفس نیست دلم از نظر وی خالی
هرچه دارد دل من از نظر وی دارد ۴
سایه مهر توام مهر تو از پی دارم
چندا سایه که خورشید تو در پی دارد ۵
هر کجا هست بهاری زده ئی خالی نیست
دل بهاری ز گلستانِ تو در پی دارد ۶
لیلی حسن ترا هم دل مجنون حی است
وه چو لیلی است که مجنون تو در حی دارد ۷
آنکه در مملکت فقر و فنا پادشه است
با چنین ملک کیان، ملک کیان کی دارد ۸
مغربی زنده و باقی نه بنان است و بجان
که مر او زندگی از باقی و از حی دارد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.