خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دوری معشوق و رنج ناشی از آن میگوید، اما تأکید میکند که در دلش کینهای نیست و خانهٔ دلش جایگاه عشق است. او همچنین به مهارت خود در شعر و خط اشاره میکند و در پایان، از زمین و آسمان پرسشهایی فلسفی میپرسد.
متن دارای مضامین عاشقانه و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و استعارات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۸ - اگر چه نیست ترا هیچ پاس اهل وفاق
اگر چه نیست ترا هیچ پاس اهل وفاق
بیا که طاقتم از دوریت رسیده به طاق ۱
کمان ابرویت ار مختلف زند تیرم
رواست آنکه گهی جفت خوانمش گه طاق ۲
به دشمن این سخن غم فزا نباید گفت
که تنگ بسته بخون ریز دوست دست نطاق ۳
درون سینۀ ما نیست کینۀ احدی
دلی که خانه عشق است نیست جای نفاق ۴
مرا مهارت خط پیاله آنقدر است
که فی الحقیقه فلاطون حکمت الاشراق ۵
بگو به گوش زمین ای غبار چون خسبی
تو ساکنی متحرک چراست هفت رواق ۶
بیا که طاقتم از دوریت رسیده به طاق ۱
کمان ابرویت ار مختلف زند تیرم
رواست آنکه گهی جفت خوانمش گه طاق ۲
به دشمن این سخن غم فزا نباید گفت
که تنگ بسته بخون ریز دوست دست نطاق ۳
درون سینۀ ما نیست کینۀ احدی
دلی که خانه عشق است نیست جای نفاق ۴
مرا مهارت خط پیاله آنقدر است
که فی الحقیقه فلاطون حکمت الاشراق ۵
بگو به گوش زمین ای غبار چون خسبی
تو ساکنی متحرک چراست هفت رواق ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۷ - ز جان بیزارم از دست دل خویش
گوهر بعدی:شماره ۴۹ - فکندم رخت در میخانۀ عشق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.