خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که از مفاهیمی مانند عشق، راز و نیاز، درد فراق، و جستجوی حقیقت سخن میگوید. شاعر از بادهنوشی به عنوان نمادی از عشق و از ساقی به عنوان معشوق یا راهنمای روحانی یاد میکند. همچنین، تأکید بر این است که بدون گذراندن مراحل سخت و تجربههای عمیق، نمیتوان به حقیقت رسید.
متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههایی مانند بادهنوشی و غمزه ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای تفسیر داشته باشد.
شماره ۱۹ - تا جام باده بر لب ساقی گذر نکرد
تا جام باده بر لب ساقی گذر نکرد
مِی خواره را ز راز نهان با خبر نکرد ۱
پرهیز چون کنیم که پیکان غمزه ات
وقتی ز جان گذشت که دل را خبر نکرد ۲
با آتشی که شمع به کانون سینه داشت
روشن نکرد محفل اگر ترک سَر نکرد ۳
هرگز به دار ملک حقیقت نبرد راه
هر کو به شاهراه طریقت سفر نکرد ۴
تا خون به حلق شیشه چو عاشق گره نشد
ساغر دهان ز خنده چو معشوق پر نکرد ۵
فرصت نداد دیدۀ گریان شب فراق
جرم غبار نیست که خاکی به سر نکرد ۶
مِی خواره را ز راز نهان با خبر نکرد ۱
پرهیز چون کنیم که پیکان غمزه ات
وقتی ز جان گذشت که دل را خبر نکرد ۲
با آتشی که شمع به کانون سینه داشت
روشن نکرد محفل اگر ترک سَر نکرد ۳
هرگز به دار ملک حقیقت نبرد راه
هر کو به شاهراه طریقت سفر نکرد ۴
تا خون به حلق شیشه چو عاشق گره نشد
ساغر دهان ز خنده چو معشوق پر نکرد ۵
فرصت نداد دیدۀ گریان شب فراق
جرم غبار نیست که خاکی به سر نکرد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸ - نسیم صبحگاهی چون شمیم زلف یارآرد
گوهر بعدی:شماره ۲۰ - دل دیوانه زان پیوسته خو با کودکان دارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.