در این متن، یک مهمان در شب به خانهای میآید و از صاحب خانه درخواست میکند تا برای آزمودن او، چیزی از گنج جانش به او بدهد. صاحب خانه با اشاره به اینکه او از لطف خداوند آفریده شده و نفخ الهی در اوست، از مهمان میخواهد که به جای توجه به ظاهر جسمانی، به حقیقت وجودی او توجه کند. او همچنین به این موضوع اشاره میکند که تا زمانی که نفخ الهی در اوست، گوهر وجودش از قید تنگنای جسمانی رها نخواهد شد و در نهایت، او به عنوان یک فرد صادق، جان خود را فدا میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم پیچیدهتر مانند 'نفخ الهی' و 'گوهر وجود' ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
بخش ۱۹۰ - مهمان آمدن در آن مسجد
کو شنیده بود آن صیتِ عَجَب ۱
از برایِ آزمون میآزْمود
زان که بَسْ مَردانه و جانْ سیر بود ۲
گفت کم گیرم سَر و اِشْکَمبهیی
رفته گیر از گنجِ جان یک حَبّهیی ۳
صورتِ تَن گو بُرو من کیستم
نَقْشْ کَم نایَد چو من باقیسْتَم ۴
چون نَفَخْتُ بودم از لُطْفِ خدا
نَفْخِ حَق باشم زِ نایِ تَنْ جُدا ۵
تا نَیُفتَد بانگِ نَفْخَش این طَرَف
تا رَهَد آن گوهر از تَنْگین صَدَف ۶
چون تَمَنّوا مَوْت گفت ای صادقین
صادقم جان را بَراَفْشانَم بَرین ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.