شاعر در این متن از روزهایی یاد میکند که مستی و شوریدگی حال داشته است. او از احساسات عمیق خود مانند خون دل و خروش سینه سخن میگوید و از دست دادن دل شوریدهحال و داراییهای معنوی خود اظهار تأسف میکند. همچنین، او به خیال معشوق و داغهای عاطفی خود اشاره میکند و از گذشتهای پر از امید و تلاش یاد میکند که اکنون به خرمنی از خاطرات تبدیل شده است.
متن دارای مضامین عاطفی عمیق، حزنانگیز و تأملبرانگیز است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم انتزاعی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد.
شماره ۳۲۶ - ز مستی، خون دل را، باده می انگاشتم روزی
خروش سینه را، افسانه می پنداشتم روزی ۱
دل ِ شوریده حالی بود، کز من ناگهان گم شد
به کف چیزی که از سامان هستی داشتم روزی ۲
کنون دارایی فوج معانی از که می آید؟
به میدان کاویانی خامه، می افراشتم روزی ۳
دلم لبریز داغ است، از خیال خال مشکینش
کنون خرمن شد، آن تخمی که من می کاشتم روزی ۴
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.