خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از ناامیدی، آرزوهای برآورده نشده و بیعدالتی در زندگی سخن میگوید. او از نداشتن امکانات ساده، دوری از معشوق و بیپاسخی جهان به نیازهایش شکایت دارد.
مفاهیم عمیق فلسفی و ناامیدی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد یا تأثیر منفی بگذارد. همچنین نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک مضامین انتزاعی دارد.
شماره ۳۲۳ - خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی
خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی
کسی را همچو من، گلگشت مهتابی نشد روزی ۱
چرا باید امانت دار دنیای دنی باشم؟
ز جنس عاریت، شادم که اسبابی نشد روزی ۲
تمنّا بود دل را، جلوه های خانه پردازت
خراب آباد ما را، وصل سیلابی نشد روزی ۳
از آن تیغی که، گلگون است خاک از فیض احسانش
گلوی تشنه ام را، قطره ی آبی نشد روزی ۴
کسی را همچو من، گلگشت مهتابی نشد روزی ۱
چرا باید امانت دار دنیای دنی باشم؟
ز جنس عاریت، شادم که اسبابی نشد روزی ۲
تمنّا بود دل را، جلوه های خانه پردازت
خراب آباد ما را، وصل سیلابی نشد روزی ۳
از آن تیغی که، گلگون است خاک از فیض احسانش
گلوی تشنه ام را، قطره ی آبی نشد روزی ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۲ - مطرب سرود شوق به مستان چه می بری؟
گوهر بعدی:شماره ۳۲۴ - خوش آن ساعت که از فیض سحر شاداب برخیزی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.