خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این شعر از عشق، مستی، و رهایی از قید و بندهای دنیوی سخن میگوید. او از خرابات و بادهنوشی یاد میکند و از یار و غمزههای خونریزش مینالد. همچنین، به بیپروایی و عریان بودن روح خود اشاره دارد و از نامهای ظاهری مانند گریبان بیزار است.
اشاره به مفاهیم عرفانی پیچیده، مستی و مینوشی، و همچنین استفاده از استعارههای احساسی و عاشقانهای که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب یا نامفهوم باشد.
شماره ۳۲۲ - مطرب سرود شوق به مستان چه می بری؟
مطرب سرود شوق به مستان چه می بری؟
شوریده ایم، نام بیابان چه می بری؟ ۱
شعر ترم، به بزم خراباتیان خوش است
این باده را به صومعه داران چه می بری؟ ۲
ای دل خیال غمزه ی خون ریزِ یار کن
رشک این قدر، به زخم نمایان چه می بری؟ ۳
دست مرا به سینهٔ چاک، آشنا مکن
عریان تنیم، نام گریبان چه می بری؟ ۴
شوریده ایم، نام بیابان چه می بری؟ ۱
شعر ترم، به بزم خراباتیان خوش است
این باده را به صومعه داران چه می بری؟ ۲
ای دل خیال غمزه ی خون ریزِ یار کن
رشک این قدر، به زخم نمایان چه می بری؟ ۳
دست مرا به سینهٔ چاک، آشنا مکن
عریان تنیم، نام گریبان چه می بری؟ ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۲۱ - شد صید دلم بستهٔ فتراک سواری
گوهر بعدی:شماره ۳۲۳ - خزان رنگ زردم را، میِ نابی نشد روزی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.