خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد فراق و بیقراری دلش میگوید و اظهار میکند که جز دیدار معشوق، درمانی برای دلش ندارد. او از ناتوانی در تحمل دوری و نداری خود سخن میگوید و از معشوق میخواهد که به او رحم کند.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آنها به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۲۶۹ - جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
جز وصل علاج دل بیچاره ندارم
امّا چه کنم؟ طاقت نظّاره ندارم ۱
تا دسترسم بود، زدم چاک گریبان
شرمندگی، از خرقهٔ صد پاره ندارم ۲
انصاف ده، ای شیشهٔ طاقت زده بر سنگ
آخر به بغل دل بودم، خاره ندارم ۳
امّا چه کنم؟ طاقت نظّاره ندارم ۱
تا دسترسم بود، زدم چاک گریبان
شرمندگی، از خرقهٔ صد پاره ندارم ۲
انصاف ده، ای شیشهٔ طاقت زده بر سنگ
آخر به بغل دل بودم، خاره ندارم ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۸ - ز شمع خامه، هر جا در میان افسانه اندازم
گوهر بعدی:شماره ۲۷۰ - به هرگلشن که شور از شیون مستانه اندازم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.