خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد هجران و فراق معشوق میگوید و از بیپروازی و بیپناهی خود سخن میراند. او از شمع و جلوهاش در شب هجران یاد میکند و اشاره میکند که با خیال معشوق، وصالی هرچند کوتاه داشته است. در پایان، از تصمیم به سفر و دلبستگیاش به معشوق میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
شماره ۲۴۲ - بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
بسته پای چو من بی پر و بالی که مپرس
زیر لب دارم ازین عقده، سؤالی که مپرس ۱
جلوهٔ شمع تجلّی، شب هجران تو داشت
با خیال تو، مرا بود وصالی که مپرس ۲
رخت از آن کوی پی عزم سفر می بستم
دل به دامان من آویخت، به حالی که مپرس ۳
زیر لب دارم ازین عقده، سؤالی که مپرس ۱
جلوهٔ شمع تجلّی، شب هجران تو داشت
با خیال تو، مرا بود وصالی که مپرس ۲
رخت از آن کوی پی عزم سفر می بستم
دل به دامان من آویخت، به حالی که مپرس ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۴۱ - خون گر نخورد زان لب میگون، چه کند کس؟
گوهر بعدی:شماره ۲۴۳ - از چرخ تنک حوصله، پروا چه کند کس؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.