خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از دیدهٔ زار خود میپرسد که چه کاری میخواهد انجام دهد جز گریستن و اشک ریختن. او اشاره میکند که دیگر چیزی برای گریه کردن باقی نمانده است و از دیده میپرسد که چه میخواهد از او بگیرد.
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد.
شماره ۲۲۱ - ای دیدهٔ زار من چه خواهی کردن؟
ای دیدهٔ زار من چه خواهی کردن؟
جز اشک نثار من چه خواهی کردن؟ ۱
با گریه نمانده است لخت جگری
در جیب و کنار من چه خواهی کردن؟ ۲
جز اشک نثار من چه خواهی کردن؟ ۱
با گریه نمانده است لخت جگری
در جیب و کنار من چه خواهی کردن؟ ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۲۰ - آن راحت جان و دل شیدایی من
گوهر بعدی:شماره ۲۲۲ - صوفی، اگرت هوای کشف است و یقین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.