خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن بیان میکند که با وجود احساس سلطنت بر عالم نیستی، خود را بیسامان و سرگردان میداند. او مدتهاست مانند آسیاب در این دنیای کهنه در حال چرخش و سرگردانی است و از علت این سرگردانی بیاطلاع است.
محتوا دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و نیاز به بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۹۰ - آنم که به ملک نیستی سلطانم
آنم که به ملک نیستی سلطانم
با سامانم اگر چه بی سامانم ۱
دیری ست چو آسیا درین کهنه سرا
سرگردانم که از چه سرگردانم ۲
با سامانم اگر چه بی سامانم ۱
دیری ست چو آسیا درین کهنه سرا
سرگردانم که از چه سرگردانم ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۹ - از کام دل است بس که عریان دستم
گوهر بعدی:شماره ۱۹۱ - آنم که ز ذوق نیستی دلشادم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.