شاعر در این متن از رنجها و اضطرابهای درونی خود سخن میگوید. او احساس میکند که مانند سایه به دنبال غزالی میگردد و از ترس اعمال خود هراسان است. شاعر خود را شوریدهحال و بیقرار توصیف میکند، در حالی که مخاطبش بیپرواست. او از ناامیدی و بیصبری خود میگوید و احساس میکند که بازیچهای در دست دیگران است. شاعر همچنین از تشنگی معنوی و دوری از آرامش سخن میگوید و در پایان، آرزو میکند که مانند حاجیان به کعبه برسد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'طفل بیجگر' و 'بازیچهٔ اطفال' ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۷۰۵ - ز خوی سرکش او هر قدم پا مال می گردم
غزالی را که من چون سایه در دنبال می گردم ۱
چو طفل بی جگر کو می رمد شبها ز تاربکی
هراسان از سواد نامهٔ اعمال می گردم ۲
تو بی پروا و من شوریده احوالم، چه میپرسی؟
سخن ها گرد دل می گردد اما لال می گردم ۳
چنین بر شیشهٔ صبرم زنی گر سنگ بی تابی
به اندک فرصتی بازیچهٔ اطفال می گردم ۴
دل آزرده دارد یک بیابان خار، هر لختش
تو پنداری که درگلزار، فارغبال می گردم ۵
طمع از چشم تنگان، دانه ام آب حیا دارد
من لب تشنه، گرد چشمه ی غربال می گردم ۶
حزین ، اکنون به حاجی باد طوف کعبه ارزانی
که من بر گرد این دیوان فرخ فال می گردم ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.