این شعر بیانگر غم و اندوه عمیق شاعر به دلیل جدایی از معشوق است. اشکهای بیپایان او چنان شدید است که گویی طوفان به پا کرده، گرداب و دریایی از اشک ایجاد کرده و حتی شب هجران را به صبح قیامت تبدیل کرده است. شاعر تلاش میکند با گریه کردن، خاطرات معشوق را از یاد ببرد، اما این تلاش بیفایده است. درد و سوزش درونی او همچنان باقی است و اشکهایش گواهی بر این رنج پنهان هستند.
متن حاوی مضامین عمیق عاطفی و غمانگیز است که درک آنها به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۶۰۳ - تا شد سر غم گرم به طوفان من از اشک
شد حلقهٔ گرداب، گریبان من از اشک ۱
تا رفته گرامی گهر من ز کنارم
چون دامن دریا شده دامان من از اشک ۲
از بس که فرو ریخت ز مژگان من انجم
شد صبح قیامت، شب هجران من از اشک ۳
گفتم مگر از گریه برم کینه ز یادش
ننشست غبار دل جانان من از اشک ۴
آتش چو علم زد، دگر از آب چه خیزد؟
ساکن نشود سینهٔ سوزان من از اشک ۵
خونابهٔ چشمم دهد از درد گواهی
رسوای جهان شد، غم پنهان من از اشک ۶
ویرانه حزین ، در قدم سیل چه سان است؟
افتاده چنان، کلبهٔ ویران من از اشک ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.