خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد و رنج اسیری میگوید که در دام عشق گرفتار شده و امیدهایش بر باد رفته است. شاعر از آه دردناک، صبر از دست رفته، و رنجهای عشق سخن میگوید و در نهایت به یاد عاشقان افسانهای مانند مجنون و فرهاد میافتد.
متن دارای مضامین عاشقانهی عمیق و غمگین است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد. همچنین، درک برخی از اشارات ادبی و تاریخی مانند مجنون و فرهاد نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۳۰۷ - ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
ای وای بر اسیری، کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد ۱
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم، بر باد رفته باشد ۲
رحم است بر اسیری، کز گرد دام زلفت
با صد امیدواری، ناشاد رفته باشد ۳
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد ۴
آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد ۵
خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد ۶
پرشور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد ۷
در دام مانده باشد، صیاد رفته باشد ۱
از آه دردناکی سازم خبر دلت را
روزی که کوه صبرم، بر باد رفته باشد ۲
رحم است بر اسیری، کز گرد دام زلفت
با صد امیدواری، ناشاد رفته باشد ۳
شادم که از رقیبان دامن کشان گذشتی
گو مشت خاک ما هم، بر باد رفته باشد ۴
آه از دمی که تنها با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم، چون باد رفته باشد ۵
خونش به تیغ حسرت یارب حلال بادا
صیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد ۶
پرشور از حزین است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۶ - تاکی ز جوی هر مژه ام اشک و خون رود
گوهر بعدی:شماره ۳۰۸ - نالم به اثر گر غم او یار نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.