خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از رنج عشق و جدایی میگوید، از پیامهای فریبنده و دروغین که دل را میفریبد، اما از معشوق خبری نمیرسد. او از پنهان کردن راز دل با گریه سخن میگوید و از ناتوانی در بیان سودازدگی خود. در نهایت، از روزی یاد میکند که نالههایش به جایی نرسید و صدای ناقوس معشوق به گوشش نرسید.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگین است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها نامناسب باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۲۹۹ - یک ره به سر تربتم از ناز نیامد
یک ره به سر تربتم از ناز نیامد
این جان ز تن رفته، دگر باز نیامد ۱
پیغام دروغی که فریبد دل ما را
افسوس کزان لعل فسون ساز نیامد ۲
خونین جگری بی تو نهفتیم ولیکن
از گریه، نگه داشتن راز نیامد ۳
رفتم که نویسم من سودا زده حرفی
از مطلب گم گشته خبر باز نیامد ۴
روزی که به دل ناله گره بود حزین را
ناقوس صنم خانه به آواز نیامد ۵
این جان ز تن رفته، دگر باز نیامد ۱
پیغام دروغی که فریبد دل ما را
افسوس کزان لعل فسون ساز نیامد ۲
خونین جگری بی تو نهفتیم ولیکن
از گریه، نگه داشتن راز نیامد ۳
رفتم که نویسم من سودا زده حرفی
از مطلب گم گشته خبر باز نیامد ۴
روزی که به دل ناله گره بود حزین را
ناقوس صنم خانه به آواز نیامد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۸ - شب زلف تو در خیالم آمد
گوهر بعدی:شماره ۳۰۰ - شبی ز هجر تو ما را به سر نمی آید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.